ما مردمان خاورمیانه....

سرد بود...اونقدر سرد که پتو رو محکم دور خودش پیچیده بود. صبح با صدای خانومش از خواب بیدار شد... 

-مجید بلند شو برو برنج بخر..هیچی برنج نمونده.الان چند روزه دارم یهت میگم برنج داره تموم میشه! ازبس امروز و فردا کردی که آخرش تموم شد...بلند شو..زود باش ذیگه آقا.

از خواب بلند شد...دست و صورتش رو شست ..صبحونه اش رو خورد و روانه ی بازار شد.هوا سرد بود...اونقدر سرد که وقتی نفس میکشید شیشه ی عینکش بخار میکرد..خیلی زود ماشین رو روشن کرد و رفت سمت مغازه ی حاجی...چندکیلویی برنج خرید و گونی های برنج رو گذاشت توی ماشین..توی راه خونه طبق معمول ترافیک بود..عادت داشت توی ترافیک شعر حفظ کنه..عاشق حافظ بود!

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر                  که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

توی راه،همینطور که داشت این بیت رو با خودش مرور میکرد یهو چشمش خورد به این نوشته :ایستگاه کمک رسانی به مردم زلزله زده ی غرب کشور؛ تعجب کرد.. ینی چه اتفاقی میتونه افتاده باشه؟! خیلی اهل فضای مجازی نبود و از دیشب هم از اخبار خبری نداشت،رادیو رو روشن کرد تا شاید بفهمه که اوضاع از چه قراره...

زلزله ی 7.3 ریشتری دیشب که در غرب کشور به وقوع پیوست تا کنون 483 کشته بر جای گذاشته است...

این خبر اونو بردبه سال های دور...همون سالی که مادر و تنها برادرشو تو زلزله بم از دست داد...همون سال شوم..همون سال لعنتی! خیلی وقت بود که اینطوری بغض نکرده بود..همونجا تصمیم گرفت اون مقدار از برنجی که نیاز اون روزشونه رو برداره و بقیه رو ببره اهدا کنه، فرداش هم دوباره بره مغازه ی حاجی برنج بخره

یه کناری ماشینو پارک کرد..گونی رو باز کرد تا یه کمی برنج بریزه توی کیسه پلاستیکی...همینطور که داشت برنج میریخت یهو به کاغذ دید! کاغذه رو برداشت و خوند:((مردم عزیز زلزله زده ی بم! ما همه کنار شما هستیم و شما رو تنها نمیگذاریم..از طرف جمعی از مردم گیلان))

تمام وجودش یخ زد...هوا سرد بود ...خیلی سرد...

نمیدونست چی کار کنه؟ ینی خودم باید برم؟


+این جریان واقعیه! اما نه همه اش... :)

+برام جالب بود که مردم خودشون دارن میرن سراغ زلزله زده ها تا کمکشون کنن..جالب بود که به هنرمند و ورزشکار و ....مردمی اعتماد دارن اما...چی باید باعث این بی اعتمادی بشه؟ 

+قلب این مردم شکسته...زخمی شده...شاید زخم خوب بشه اما تا همیشه جاش میمونه..میمونه یه جایی ته قلبمون

+یه سال مردممون میرن مکه زیر دست و پا له میشن ...یه سال یه ساختمون آتیش میگیره کلی آدم اون زیر له میشن...یه سال زلزله میادکلی آدم زیر سنگ و خاک  له میشن !

و تنها کاری که یه سری ها میکنن تسلیت گفتنه... 

+عصبانی؟ آره خب عصبانی ام که هیچکس پاسخگو نیست! که هیچکس هیچ مسئولیتی رو بر عهده نمیگیره...

+در آخر این شعر رو میزارم که باید با آب طلا نوشتش:

ما مردمان خاور میانه ایم...
بعضی هایمان در جنگ کشته می شویم، 
بعضی در زندان...
بعضی هایمان در جاده می میریم، 
بعضی در دریا، 
حتی بلندترین کوه ها هم...
انتقام تنهایی شان را از ما می گیرند، 
چرا که ما شغل مان "مُردن" است.

ترجمه ای از شعر "نشاط حمدان"_ حمیدرضا ابک

+ نوشته شده در جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۲۸ توسط :: فروردین :: | سخنی؟حرفی؟
Va hid
۲۶ آبان ۹۶ , ۲۳:۳۱
چه شعر تلخی بود!!

می دانی چرا؟  چون از ماست که بر ماست!!

دلتون شاد!!

پاسخ :

چرا میگین از ماست که بر ماست؟...اینجا یه سری آذم دارن چوب ندونم کاری یه سری دیگه رو میخورن... :(
الی .
۲۷ آبان ۹۶ , ۱۳:۰۲
"ولش کن یه کم از تعداد فلان نژاد و قوم کم شد دیگه"
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار با شنیدن این جمله!

پاسخ :

چشونه اینا آخه؟! :/
علیـ ــر ضــا
۲۸ آبان ۹۶ , ۲۱:۱۰
اینم شد پست 😐👌😂

پاسخ :

:)
آشنای غریب
۲۸ آبان ۹۶ , ۲۱:۳۸
یه سری از مردم تو قطار میسوزند
و مردم از جماعتی که دارن تو آتش میسوزند فیلم برداری میکنن..

پاسخ :

...
یک بلاگر
۰۳ آذر ۹۶ , ۱۸:۵۱
مسئولین نگران جیب و قدرت و گردن کلفت خودشونن!
مردم کیلو چندن
درد اینجاست که مردم هنوز خوابن!
تو همه این فاجعه ها هم مردم کمک کردن و رسما هیچ سازمانی ...
بماند ...
هرچی بیشتر همش بزنی بوی کثافتش بیشتر می پیچه
به هرحال من به هیچ سازمانی کمک نکردم . به آدمهایی که اطمینان داشتم کمک کردم!

پاسخ :

:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان