بی شعور نباشیم...

من هیچ وقت به این قضیه که یه قومیت خاص همه یه ویژگی رو دارن اعتقاد نداشتم و همیشه با خودم فکر می کردم که این یه تفکر نژاد پرستانه است که بیایم همه ی یک ملت یا قوم رو بنا به رفتار یک شخص خاص قضاوت کنیم... اما راستش گاهی اوقات این تفکر ها بر گرفته از رفتار های اون افراده... توی محیطی مثل خوابگاه و اونم در شهر بزرگی مثل تهران که از هر جایی از کشور دانشجو داره ، میشه گفت یه جورایی همه به شخصی که از یه شهر خاص اومده به عنوان نمادی از فرهنگ اون شهر نگاه میکنن....
 در این بین آدمایی هستن که راستش دیدگاه آدم رو نسبت به همه ی آدمای اون شهر تغییر میدن... شاید این درست نباشه ولی واقعا به طرز ناخودآگاهی  روی آدم تاثیر میذاره!... هم اتاقی ها من زنجانی ، تبریزی، مازندرانی، قمی و میانه ای هستن...  این رو هم بگم که من خیلی آدم صبوری هستم و خیلی سعی میگنم کسی رو از خودم نرنجونم( نه این که خیلی خوش اخلاق باشم ها ..نه! ولی بد اخلاق نیستم ) اما یه سری ها هستن که واقعا انسان و انسانیت رو بردن زیر سوال! مثلا همین هم اتاقی نسبتا محترممون که از میانه تشریف میارن از ابتدای سال تا الان تغییر شگرفی در نوع لباس پوشیدنش تا رفتارش و صحبت کردنش بوجود اومده!...  یادمه اوایل میگفت که مامانش نمیذاره که مانتوی کوتاه بپوشه :/ اما الان... یا حتی از لحاظ اخلاقی ! اوایل سال همه اش پشت سر دخترایی که با هم کلاسی های پسرشون صحبت می کردن ، حرف میزد.. در حالی که جدیدا خودش تو پارک جلوی دانشگاه دست در دست شخص دیگه ای دیده شده....شاید از خودتون بپرسین اینا به من چه مربوطه؟ ولی خب باید بگم اگر این حرفا رو اینجا نزنم کجا بزنم؟ 

همه ی اینایی که گفتم به من مربوط نیستن ولی رفتارهای ناشایستی که تو اتاق و در حق هم اتاقی هاش می کنه واقعا دل آدم رو به درد میاره!
وقتی یه سفره ی بلندبالا از آشغالاتو که تو اتاق ریختی رو بعد از گدشت چند روز و با اصرار بچه ها جمع می کنی شاید بهتر بود که اون یه دونه ظرف یه بار مصرف رو هم  جمع کنی و بندازی دور...
شبایی که میخواستی درس بخونی چراغ رو روشن میگذاشتیم که درس بخونی... در حالی که من با سردردهای میگرنی که شدت نور شدیدترش میکرد به زور میخوابیدم ...ولی شب امتحان بیوشیمی 2 که 3 تای دیگه مون قرار بود شب رو بیدار بمونیم اومدی برق رو خاموش کردی و از اتاق بیرونمون کردی .. و ما مجبور شدیم که تو حیاط خوابگاه درس بخونیم...
همیشه وقتی نبودی غذاتو میگرفتیم ولی وقتی بهت میگفتیم که وقتی ما نیستیم غذامونو بگیری بهونه می آوردی که خوابیده بودی و صدای پیج سلف رو نشنیدی...
وقتایی که نوبتت بود جارو برقی بکشی این کارو نمی کردی! و یا با تاخیر زیادی انجام میدادی..
پشت سر همه صحبت می کردی! همه! 
ترک زبون ها رو از بقیه بهتر میدونستی و بقیه رو تحقیر می کردی! در حالی که اتاقای دیگه کاملا بر عکسه ماجرا :/
 و مهم تر ازهمه  این که حسود بودی....
و خیلی چیزهای دیگه که الان یادم نمی آد
( من اصولا بدی های آدما ...حتی حرفای بدی که بهم می زنن یادم نمی مونه ولی ...)


راستش شاید این مضخرف ترین پستی باشه که دارم می نویسم.. دلیلش اینه که حقیقتا قلبم درد می کنه از این همه بی شعوری... راستش به طرز عجیبی دیدگاهم نسبت به مذدم اون شهر تغییر کرده... احتمالا اگر باز هم در طول دوران زندگیم با یه آدم از میانه برخورد کنم راهمو کج میکنم و حتی سعی میکنم حتی اگر همکارمم باشه سلام علیک نکنم باهاش!
الان من در حالی که دارم به اتاق گرم و نرمم تو خونه فکر می کنم و چشمام پر از اشکه اینا رو می نویسم... قلبم به شدت مچاله شده و دلیل این معده درد های عصبی رو هم نمی فهمم... شاید الان که اینو میخونین به نظرتون مسخره بیاد ولی واقعا تحمل چنین چیزایی واسه چند روز آسونه...اما  تحملش برای چند ماه خیلی سختش می کنه...خیلی...
+ نوشته شده در شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۲۲ توسط :: فروردین :: | سخنی؟حرفی؟
کرفس
۰۹ تیر ۹۷ , ۰۰:۴۳

سلام

من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم

با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه

ممنون

بی نام
۰۹ تیر ۹۷ , ۰۲:۱۱
میدونم حالتون ازش بهم میخوره و البته روی کاراش حساس شدید. دوست دارید پیشتون نباشه و... چون خودم هم خوابگاهیم خیلی از این حس ها رو درک میکنم. اما به این فکر کنید شاید یه روزی که از پیشتون بره دلتون براش تنگ شه.
البته صبر و سازش و قدرت تحمل هم شاید بالا بره.

پاسخ :

سلام :) 
شما درست میگید من یه کم روی کاراش حساس شدم ... ولی اگر وقتی به رفتنش فکر میکنم خوشحال بشم به نظرتون خیلی خودخواهانه س ؟ تا اینجاش ک صبوری پیشه کردم این مدت کوتاه باقی مونده رو هم "تحمل" می کنم :)
لبخند
۰۹ تیر ۹۷ , ۰۹:۴۶
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
اتفاقا اون دختر خانومم میانه اى که امسال پزشکى ***** قبول شده رو میشناسم
کلا مدلش همینه منم ازش خوشم نمیاد
حق دارى از رفتارش دلخور باشى
اما اینکه از رو رفتار یک شخص کل آدماى شهرو از پیش قضاوت کنى خیلى بچگونه و خنده داره 😉

پاسخ :

سلام لبخند.... هوووم خودمم راستش دوست ندارم اینطوری فکر کنم .. ولی یه جورایی یه تصویر بدی برام پیش اومده... سعی میکنم که بهش فکر نکنم :) 
هانا :)
۰۹ تیر ۹۷ , ۱۲:۳۶
چه ادمای بیشعوری پیدا میشن:/

پاسخ :

هعیییی...
الـی ‌ ‌
۱۰ تیر ۹۷ , ۱۲:۴۰
من کاملا درکت می‌کنم اما بذار بت بگم علیرضا رضایی که فالوش می‌کنیم و رتبه ۹ و ایناس اهل میانه‌س :) ما هم فامیلای خوبی داریم که اهل اونجان. به نظرم در طول زمان نظرت عوض میشه نسبت به این حس.

پاسخ :

سلام الی :) میدونی ...من خودمم دوست ندارم اینطوری فکر کنم...اصلا و ابدا‌.... ولی بعضی وقتا یه چیزایی رو ناخودآگاه آدم تاثیر میذاره دیگه ... :(
   اما میخوام به نیمه پر لیوان نگاه کنم الان... :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان