هوووم؟

سلام

نظرتون چیه که یه چنل بزنم تو تلگرام و آدرسشو اینجا بذارم؟

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۲:۱۷ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

ایام جوانی

چطوری باور کنم که این روزایی که دارن میگذرن روز های جوونیمن :(

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۶ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

عشق اول و آخر من تویی :)

خدای عزیز دل من :) نگاهت رو از رومون بر ندار... نگاهت واسه ما خیلی نعمته خیلی.....

+ نوشته شده در سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۲:۰۹ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

رادیو هیچ

اون حسی که بین دو تا آدم بوجود میاد دوست داشتن نیست! کنجکاو بودنه... از یه جایی به بعد کنجکاو میشی که فیلم دیدن، چایی خوردن ، قدم زدن و... با اون فرد چه حس و حالی داره؟... کاش آدما به جای گفتن دوست دارم بگن کنجکاومت!

+چرا اینقدر رادیو هیچ خوبه؟ 
+ نوشته شده در شنبه ۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۰۹ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

خوابگاه

یه اتاق آروم و بی سر و صدا که بتونی توش یه فایل صوتی واسه پادکست ضبط کنی چیه؟ اونم نداریم !


هشتگ مای تیرز آر فالین

+ نوشته شده در جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۴۰ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

دل گرفتگی شاید!

اسم اون بیماری که آدم خودش نمیدونه که چشه و میشینه عین بچه ی دو ساله زار زار گریه میکنه چیه؟ 

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۵ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

جدالی در من بیداد می کند ...

الان که دارم فکر می کنم همیشه تو وجودم جدال بوده...بین تصمیم برای انجام کارایی که باید انجام بدم و کارایی که دوست دارم انجامشون بدم...یادمه یه بار بچه که بودم با بابام رفتیم مغازه ی اسباب بازی فروشی تا یه اسباب بازی بگیرم...دو دل بودم که لوازم پزشکی رو انتخاب کنم یا اون ارگ کوچیکه رو..آخرشم اون لوازم پزشکیه رو انتخاب کردم! الانم همونجوره... هیچی عوض نشده تو وجودم... من ، در حالیکه هم پزشکی و هم موسیقی رو دوست دارم تایمم رو به درسم اختصاص میدم... در واقع دلم میخواد که یه تایمی هم واسه یاد گرفتن سه تار بذارم ولی به برنامه های روزانه ام یه نگاهی میندازمو و سرم رو میندازم پایین و از عمیق ترین نقطه ی قلبم آه می کشم.... شاید یه روزی رفتم دنبالش....کسی چه میدونه... روزگار ثابت و بکنواخت نبودنش رو بارها بهم ثابت کرده....

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۳ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

ایمان آوردم به این قضیه '_'

دنیا نامرد تر از اونیه که بشه بهش دل بست !

+ نوشته شده در جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۳۱ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

قصه هر جمعه ی ما دلگیریه ...

جعه ی دلگیر لعنتی لطفا زودتر تموم شو...

+ نوشته شده در جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۱ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید

بیکار نیشم یه وقت :|

جدیدا همراه با یکی از رزیدنت های دانشگاه داریم روی یه پروژه ای کار می کنیم که لازمه تعداد دانشجوهای شهر تهران رو بدونیم... الان داشتم تعداد رو رشته به رشته و دانشگاه به دانشگاه نگاه می کردم... اصلا متوجه نمیشم چرا باید یه سری رشته های خیلی سخت و تاپ مثل مهندسی برق که آینده ی شغلی چندان تضمین شده ای هم نداره این همه ورودی بگیره آخه؟ حتی پزشکی ... چرا باید این حجم از ورودی های پزشکی رو داشته باشیم؟ سالی 5000 تا پزشک داره وارد مملکت میشه! میترسم آخرش یه روز بیکار شم :|

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۱ توسط :: فروردین :: | نظر بدهید
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان